پرده ی اول
صحنه ی اول
ژاک و اربابش وارد میشوند، چند گام که میزنند، ژاک به تماشاگران خیره میشود و ناگهان می ایستد
ژاک: (محتاطانه) ارباب... (در حالی که تماشاگران را به او نشان میدهند) آنها برای چه به ما زل زده اند؟
ارباب: (که کمی جا خورده، لباسهایش را مرتب میکند، گویی که میترسد، به دلیل نا مرتب بودن سر و وضعش جلب توجه میکند) وانمود کن که هیچکس آنجا نیست
ژاک: آیا ترجیح نمیدهید به جای دیگری نگاه کنید؟ بسیار خوب، چه چیزی را میخواهید بدانید؟ این را که ما از کجا آمده ایم؟ (با دست راست به پشت سرش اشاره میکند) از آنجا، به کجا داریم میرویم؟ (به گونه ای فیلسوف منشانه) کدام یک از ما میدانیم که به کجا داریم میرویم؟ (خطاب به تماشاگران) آیا شما میدانید که کجا دارید میروید؟
صحنه ی اول
ژاک و اربابش وارد میشوند، چند گام که میزنند، ژاک به تماشاگران خیره میشود و ناگهان می ایستد
ژاک: (محتاطانه) ارباب... (در حالی که تماشاگران را به او نشان میدهند) آنها برای چه به ما زل زده اند؟
ارباب: (که کمی جا خورده، لباسهایش را مرتب میکند، گویی که میترسد، به دلیل نا مرتب بودن سر و وضعش جلب توجه میکند) وانمود کن که هیچکس آنجا نیست
ژاک: آیا ترجیح نمیدهید به جای دیگری نگاه کنید؟ بسیار خوب، چه چیزی را میخواهید بدانید؟ این را که ما از کجا آمده ایم؟ (با دست راست به پشت سرش اشاره میکند) از آنجا، به کجا داریم میرویم؟ (به گونه ای فیلسوف منشانه) کدام یک از ما میدانیم که به کجا داریم میرویم؟ (خطاب به تماشاگران) آیا شما میدانید که کجا دارید میروید؟
ژاک و اربابش، میلان کوندرا، ترجمه ی فروغ پوریاوری، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان