8/16/10

< 74 >

زود باش کیف پولت را رد کن این جا! نمیخواستم بدهم اما طرف قیافه اش چنان زار بود که کمی تردید کردم.
زود باش ببینم.‏
اگر هفت تیر تخت سینه ام نگذاشته بود شاید با او راه می آمدم. در عوض دست بردم به پشتم و تپانجه ی بارتایی پلیس را که به کمرم میبستم به یک ضرب بیرون کشیدم. تنها کاری که کردم شلیک گلوله ای به ماتحت خودم بود و بعد به زانو افتادم. از خنده روده بر شد و کیف پولم را از جیب عقبم بیرون آورد و پنجاه چوب برداشت. حالا صبر کن بچه های کلانتری بشنوند. چه شود.‏



گلوله - مجموعه داستان های مینیمال -، ترجمه ی اسدالله امرایی، نشر مشکی

8/8/10

< 73 >

نسیان

تو فنلاند کنار نهر
زنی قدیمی بم گفت:‏
به خاطر تو رودخونه ها رو متوقف میکنم
فراموشش میکنم...‏

تو نبرسکا میون مزارع گندم
زنی قدیمی بم گفت:‏
من تنها خوراک توام
فراموشش میکنم...‏

تو لندن زیر بمبارون
زنی قدیمی بم گفت:‏
من پاتخت و شهر و حومه ی توام
فراموشش میکنم...‏

تو برلین قبل جنگ
یا تو برلین بعد جنگ
این جوری که به خاطرم میاد
انگاره که بهم میگفت:‏
لحظه ای هستم که باید زندگی کنی
فراموشش میکنم...‏

زیر پلی تو ونیز
زنی قدیمی بم گفت:‏
من نقاب و آینه ی شکسته ی توام
فراموشش میکنم...‏



نبودن خیلی راحت تره، آلن بسکه، نشر مشکی

7/14/10

< 72 >

رفتن عرفی دیرینه بود که امکانش به طرق مختلف پیش می آمد و پیش از اینکه عملی شود، مدت ها سبک سنگینش میکردند.



رز گریه کرد، ویلیام ترور، ترجمه آذر عالی پور

7/6/10

< 71 >

این " بابا کرم " کی بوده؟
کرم گاوکش، کرم از من ده سال بزرگتر بود. ورزشکار خوبی بود و در نهایت زیبایی مردانه، می اومد زورخونه داش کرمونشاهی، تو خیابان جمشید، اهل دعوا هم بود نسبت به خودش.
این شعر " بابا کرم " رو برا این درست کردن؟
آره، شعر بستن براش، یه خواننده حدودا شصت سال پیش این شعرو براش ساخته، از بس خوشگل بود. باباکرم خیلی خاطرخواه داشته، مث آفت و اینا. باباکرم اصلیتش مال صام پزخونه اس. یه شب این مره تو کافه، سیبیلاشو تاب میداده بالا با کلاه شاپو، این خواننده خاطرخواه باباکرم میشه. یه شب میاد، شعر واسه ش درست میکنه و میگه:
باباکرم، دوست دارم
شیشه بابا رو نشکنی


از سرگذشت لوطی ها، سینا میرزایی و سید محمد حسینی، انتشارات مدیا


6/17/10

< 70 >

درد باعث میشه از خودت بترسی. بیگانگی کاملش خیلی برای آدم ترسناکه



یکی مثل همه، فیلیپ راث، نشر چشمه

6/4/10

< 69 >

عامل اصلی فکر انتقام، قلب شکسته و غرور لکه دار شده ست



چه کسی پالومینو مولرو را کشت؟، یوسا، ترجمه احمد گلشیری

5/18/10

< 68 >

بوی کباب چیز عجیبی است. با همه ی بوهای عالم فرق می کند. مرتیکه ی بی شرف راست می گوید، وقتی راه می افتد، همین طور خانه به خانه می رود. چیزی هم نمیتواند جلویش را بگیرد


ها کردن، پیمان هوشمندزاده، نشر چشمه