5/18/10

< 68 >

بوی کباب چیز عجیبی است. با همه ی بوهای عالم فرق می کند. مرتیکه ی بی شرف راست می گوید، وقتی راه می افتد، همین طور خانه به خانه می رود. چیزی هم نمیتواند جلویش را بگیرد


ها کردن، پیمان هوشمندزاده، نشر چشمه

5/17/10

< 67 >

امروزه جنگ به نوعی برنامه ی سرگرم کننده ی تلویزیونی تبدیل شده است و آن چه جنگ جهانی اول را به چیزی سخت مفرح و سرگرم کننده تبدیل کرده بود دو اختراع آمریکایی بود، یکی سیم خاردار و دومی مسلسل



مردی بدون وطن، کرت ونه گوت، نشر چشمه

< 66 >

آمریکاییان آفریقایی تبار به زمانی که هنوز در اسارت بردگی بودند هدیه ای به جهانیان عرضه کردند که قیمتی برای آن متصور نیست، و این هدیه چنان بزرگ است که اگر هنوز هم بسیار از خارجیان دست کم کمی ما را دوست دارند صرفا به خاطر همین هدیه ی بزرگ آفریقایی تباران است. اپیدمی افسردگی در سراسر جهان گسترده است، و درمان ویژه ی این افسردگی همان هدیه ی آفریقایی تباران است که (( بلوز )) نام دارد. امروزه انواع موزیک پاپ - از جاز و سوینگ و بی- پاپ و الویس پریسلی گرفته تا بیتل ها و رولینگ استون و راک اندرول و هیپ هاپ و غیره و غیره - همه از بلوز مشتق شده است


مردی بدون وطن، کرت ونه گوت، نشر چشمه

< 65 >

همیشه وقتی معاشقه می کنیم درباره ی ادم های دیگر خیال می بافیم، اما او دوست دارد بگوید راجع به کی و من نمیگویم. چرا باید بگویم؟ به خودم مربوط است. تقصیر من نیست که او میخواهد به زور خیالاتش را به خورد من بدهد. او دوست دارد همان لحظه ای که این چیزها به ذهنش میرسد به من گزارش بدهد. مثل گربه ای که یک پرنده ی مرده را هدیه بیاورد. من که هیچ وقت چنین چیزی نخواسته ام



هیچ کس مثل تو مال این جا نیست، میراندا جولای، نشر چشمه

< 64 >

وینسنت آمده بود توی پاسیو مشترک. باید راجع به وینسنت برای تان حرف بزنم. او نمونه ی (( مردهای جدید)) است. شاید ماه گذشته مقاله ی مرد جدید را در مجله ی ترو خوانده باشید. مرد های جدید معمولا حتا بیشتر از زن ها درگیر عواطف و احساسات شان هستند. مردهای جدید گریه میکنند. میخواهند بچه داشته باشند. میخواهند بچه ای از طریف آن ها پا به عرصه ی وجود بگذارد. به همین خاطر گاهی وقت ها گریه شان به خاطر این است که نمیتوانند بچه به دنیا بیاورند. آخر جایی نیست که بچه از آن بیرون بیاید. مرد های جدید دست ِ بده دارند. وینسنت هم همین طوری است. یک بار دیدم که در پاسیو مشترک هلنا را ماساژ داد. یکجوری کنایه آمیز بود چون قاعدتا خود وینسنت بود که به ماساژ نیاز داشت. آخر او مبتلا به نوعی صرع خفیف است


هیچ کس مثل تو مال این جا نیست، میراندا جولای، نشر چشمه