7/30/09

< 28 >

هر روز دو سه نفر به نوبت می آیند توی این اتاقک و از آقای کمالی سه تار یاد میگیرند. کلاس او که شروع میشود دخترها مشتی میزنند به کله ی ضبط درب و داغون و همگی سراپا گوش میشوند. افشین می ایستد دم در اتاق و آنقدر آنجا میماند تا آقای کمالی او را صدا میزند و برایش کاغذ و مدادی می آورد و میگوید بکش. پرنده، ماهی، دریا...س


سازی برای من، فریبا وفی