5/3/10

< 61 >

قدرت روح ندارد و اصلا از همین بی روحی مایه میگیرد. قدرت بر این بی روحی استوار میشود و از آن نیرو میگیرد. بی روحی یار غار ترس است. آدم هایی که روحشان را وا گذاشته اند جسمی بیش برایشان باقی نمانده است، و همین جسم است که نگرانش هستند و وحشتش را دارند. کسانی که روحشان را واگذاشته اند میترسند که راحتی های آن کالبدی که مانده است از دست برود: آرامش، مادیات، بی زحمتی، و تجملات. آدم هایی که روحشان را وا نگذاشته اند میتوانند بر ترس فائق آیند چون میدانند که در نهایت این ترس از درون نشئت میگیرد و نه از بیرون. آن کسی که میگذارد اضطراب جهان بیرون جایگزین روحش شود هرگز از مهلکه ی وحشت نخواهید رهید. هر کسی که از روحش، یکپارچگی درونش، دفاع کرده است، و حاضر است هر چیزی را وا بگذارد، حتی آزادی جابه جایی اش را، و در صورت ضرورت نهایی حتی زندگی اش را نیز به خطر بیندازد، از وحشت نمی شکند و بنابراین دست قدرت هرگز به او نمیرسد. چنین آدمی است که آزاد است، چنین آدمی است که هم تراز قدرت است، و نه رقیبی در مبارزه برای سلطه بر یک کشور، سلطه بر آدم ها و چیزها، بلکه موجود زنده ای است یاد آور پیش پاافتادگی و گذرا بودن هر آن چیزی که قدرت مدافع و نماینده ی آن است


روح پراگ، ایوان کلیما، ترجمه خشایار دیهیمی